۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه

مخالفان مرجعیت مصلحتی و رهبری خامنه ای

رهبری خامنه ای نیز مانند خمینی و داستان یک شبه مرجع شدن ایشان، برای رسیدن به مقام ولایت مطلقه همواره بحث ‌برانگیز بوده ‌است. وی اصلی ترین شرط به دست گرفتن امر رهبری یعنی مرجعیت را مطابق با قانون اساسی نداشت. بر اساس اصل 109 قانون اساسی سابق شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری عبارت بود از: صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت، بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری. ولی او عنوان مرجعیت را نداشت.
خمینی پیش از درگذشتش خود خواستار اصلاح قانون اساسی بود و خود شورایی برای بازنگری در قانون اساسی تشکیل داده‌ بود. وی در ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ در نامه‌ای به علی مشکینی، رئیس شورای بازنگری قانون اساسی، نوشته بود که: معتقدم برای رهبری شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور، کفایت می‌کند و این در حالی بود که خود ایشان هم عنوان مرجعیت را به طور مصلحتی به دست آورده بود.
در سال ۱۳۷۶، آیت‌الله حسینعلی منتظری عدم کفایت علمی و دینی و نامشروع بودن این انتخاب را مطرح کرد. وی درباره مرجعیت خامنه‌ای گفت: اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت‌الله اراکی، عده‌ ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه می‌اندازند، بعد هم سه چهار نفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را می‌گفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست. بنابر این مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می‌بینیم.
احمد آذری قمی نیر با نوشتن نامه‌ای او را فاقد شرایط مرجعیت برشمرد. در سال ۸۳ قاسم شعله‌سعدی نماینده مجلس‌های سوم و چهارم در نامه ‌ای به سید علی خامنه‌ای با وی را حجت‌الاسلام خطاب کرد و گفت در زمان انتصاب به عنوان رهبر، فاقد شرایط تعیین‌شده برای رهبری در قانون اساسی بوده‌است.
فضل‌الله معتقد بود علی خامنه‌ای فقیه نیست. وی گاهی یادآوری می‌کرد شخصا و قبل از مرگ خمینی از خامنه‌ای شنیده بود که در پاره‌ای از مسائل فقهی مثل موسیقی تابع نظر منتظری است. فضل‌الله می‌گفت:"چگونه کسی که در پاره‌ای از مسائل تا قبل از درگذشت آیت‌الله خمینی مقلد بوده، ناگهان تبدیل به مرجع تقلید شیعیان می‌شود." او این موضوع را یک موضوع سیاسی می‌دانست و سیاسی کردن یک موضوع فقهی را به ضرر مرجعیت و جایگاه تاریخی و سنتی آن می‌دانست. وی علی‌رغم فشارهایی که از طرف ایران وارد می‌شد، هرگز سخنی در تأیید جایگاه فقهی و ولایت خامنه‌ای بر زبان نیاورد.
اجتهاد مطلق بالفعل حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای از طریق هیچیک از امارات شرعی تا اواسط خرداد ۱۳۶۸ قابل احراز نیست. ادله‌ متعددی بر عدم اجتهاد وی در دست است از جمله اظهار نظر وی در قبول توبه‌ ظاهری مرتد فطری در قضیه‌ی سلمان رشدی در نماز جمعه‌ مورخ۲۸ بهمن ۱۳۶۷ تهران که به عکس العمل فوری آیت الله خمینی انجامید. وی از هیچیک از اساتید خود اجازه‌ اجتهاد نداشته.
خامنه ای بلافاصله بعد از رهبری به سودای مرجعیت می افتد. بسیاری از شاگردان آیت الله خمینی نیز با زیر پاگذاشتن مبنای جداسازی مرجعیت و رهبری مورد نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی که به بازنگری قانون اساسی انجامید، مرجع بودن رهبر را به مصلحت نظام می دانند. ایشان که در عمرش خارج اصول تدریس نکرده بود، از سال ۱۳۶۹ تدریس خارج فقه را از کتاب جهاد آغاز می کند. نخستین کسی که به رهبری اجازه‌ی اجتهاد داد قاضی القضات منصوب ایشان محمد یزدی بود.سه روز بعد از درگذشت آیت الله اراکی دو تشکل روحانی قم و تهران آقای خامنه ای را به عنوان مرجع جایزالتقلید به همراه چند نفر دیگر به مردم معرفی می کنند.
آقای خامنه ای در سخنرانی ۲۳ آذر ۱۳۷۳ به دروغ اعلام می کند که از اعلام مرجعیتش اطلاع نداشته، اما به دلیل بر زمین ماندن بار مرجعیت در خارج از کشور آنرا می پذیرد.

۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

جدیدترین متدهای برخورد رژیم جمهوری اسلامی با مخالفین؛ آیا تصادفات و سکته های جدید در راه است؟


نظام ولایت فقیه حاکم درایران، در راستای ادامه حیات حاکمیت مطلقه خود، برای بر خورد با روشنفکران، دگراندیشان و آزادی خواهانی که مخالفت خود با استبداد را نه در خلوت بلکه به شیوه های مختلف ابراز میدارند و صیانت از حقوق مردم را برای خود وظیفه میدانند و یا اقلیت های قومی و مذهبی (فرقی نمیکند چه مسلمان و چه غیرآن) وحتی آنان که بنا بر اعتقاد ،رای فقهی حضرات را مثلا اطاعت از امر ولایت فقیه اعم از مطلقه و یا غیره و التزام به آن را دراسلام جایز نمیدانند شیوه های مختلفی را بر گزید .
 در دهه شصت و پس از کودتا علیه آقای بنی صدر،روش این برخورد به صورت محاکمات صوری و اعدامهای سریع و گسترده در زندانهای سراسر کشور بود که  بسیاری را قربانی کرد . در سال 67 بین 2700 تا 3700  ( بنا بر نامه آقای منتظری) از زندانیان که بعضا دوران محکومیت خود را میگذراندند به حکم آقای خمینی بدون فوت وقت( در فاصله چند روز) به جوخه های اعدام سپرده شدند. این  شیوه کار رژیم در اثر مرور زمان وتحت تاثیر افشا گری های گوناگون، از انتشار نامه آقای منتظری در افشای کشتار زندانیان سیاسی درسال 67 تا شهادت زندانیان سابق و ارسال خبر و اطلاعات از درون ایران با تمامی خطراتی که برای ارسال کنندگان دارد و همچنین حساسیت افکار عمومی، تغییر یافت و شکل عوض کرد .حکم و فتاوی قتل و جنایت از سوی مقامات ارشد نظام صادر و اجرای آن از سوی عمال و کار گزاران جنایت پیشه که بخصوص در مورد مخالفان مقیم خارج گاهی رخت سفیر گفتگو دربرداشتند( ترور قاسملو و فاضل رسول و..) به اجرا درآمدند و در داخل روش معمول به اصطلاح کامیونی کردن( تصادف ساختگی با اتوموبیل یا کامیون شمس الدین امیر علایی) و یا قتل در محل کار و آن را جنایتی از نوع  حوادث معمول قلمداد کردن ( قتل دکتر سامی در مطب او-)  شد  و هرگز عاملین این تصادفها و قتلها شناسایی نشدند .
پی گیری و همکاری آزادیخواهان ایرانی در افشای این روش های قتل، برای اولین بارمقامات ارشد نظام ولایت مطلقه و سیستم حاکم بر آن را در دادگاه برلین (معروف به محاکمه میکونوس) رسوا ساخت وتقریبا دست رژیم را در این نوع جنایت بست. پس از حکم دادگاه میکونوس نظام جمهوری اسلامی در انزوا قرار گرفت و ضربه پذیر شد. انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری و شعار های مطرح شده از سوی آقای خاتمی  توهم  تغییر را ایجاد کرد. او رئیس جمهور شد . گرچه او آمده بود تا به گفته خود، نظام را از انزوا بدرآورد و چهره و ظاهر دیگری از نظام به نمایش بگذارد، اما اولین دوره ریاست جمهوری او با یک سری قتلهای سیاسی همراه شد. هدف این قتلها نویسندگان و دگر اندیشان و مدافاعان حقوق ملت بودند. سیستم تبلیغاتی رژیم بر این قتلها نام قتلهای زنجیره ای را نهاد، بدین ترتیب او قصد داشت سیاسی بودن این جنایت را به دست فراموشی بسپارد . با افشای عاملین و آمرین این جنایت در خارج از کشور، حکومت آقای خاتمی مجبور شد اعتراف نماید که وزارت اطلاعات نظام ولایت مطلقه در این قتلها دخیل بوده است و با اینکه به مردم قول داد که این غده چرکین از بدنه نظام حذف خواهد شد اما در این راه نه خواست و نه توانست اقدامی بایسته و شایسته انجام دهد. آقای خاتمی ویا هر فرد دیگری که مدعی مبارزه با این نوع غده های چرکین بود یا هست تا به ریشه این غده التزام دارند قادر نخواهند بود با آن مقابله و ریشه کنش کنند . هنوز نیز بر مردم ایران و بازماندگان قربانیان "قتلهای زنجیره ای" معلوم نیست که عاملین و آمرین چه کسانی بودند .امروزه آقای حسینیان که چند سال پیش گفت ماخود یک زمانی قاتل بودیم مدعی است زوایای تاریکی از این قتلها وجود دارد. پس از افشای نقش وزارت اطلاعات در این قتلها  و با تغییراتی که انجام گرفت تغییر روش حذف مخالفین نیز در دستور کار قرار گرفت و شیوه هایی از قبیل بر خورد" شیئ" با سر مقتول ( زهرا کاظمی) و یا خود کشی ( زهرا بنی یعقوب) گزارش پزشک احمدی ها را تشکیل داده است و احتمالا تشکیل می دهد.  اما آنچه که امروزه بیشتر از پیش نگرانی آور و هشدار دهنده است و سازمانهای دفاع از حقوق بشر و تمامی آزادیخواهان باید به آن توجه نمایند شیوه سکته دادن است که تاکنون نمونه های شناخته شده آن به قتل رساندن اکبر محمدی و اخیرا چند مورد نگران کننده مرگ مشکوک هستندکه به علت حاکم بودن جو سانسور،آگاهی  از علت واقعی این مرگها دشوار می باشد و یا سکته های خفیفی که آقایان باقی و کبود وند بدان دچار شدند و عدم دسترسی آنها به پزشک است.آیا سکته های جدید در راه است؟ و در حال حاضر محمدرضا پورشجری، وبلاگ‌نویس ۵۳ ساله زندانی در زندان قزلحصار کرج،است که اوضاع حالش بد اعلام شده است .و همچنین شنیده شده است که لیستی در داخل و خارج کشور تهیه شده است که حذف آنها در دستور کار ماموران در ولایت مطلقه قرار گرفته است . از آنجا که کرامت انسانی و جان آنها در این نظام به هیچ انگاشته میشود و حفظ قدرت به ه قیمت، لازمه ی حکومت استبداد دین بازانی است که «النصر بالرعب » را روش کرده اند،  نگرانی نسبت به جان دانشجویان ، فعالان جنبشهای کارگری و زنان، دگر اندیشان دربند و تمامی آنان که آزادی و رهایی از استبداد را در دستور کار دارند دو چندان میکند. بر همه انسان دوستان و آزادیخواهان است که نسبت به این گونه اعمال اعمال شده از سوی قاصبین حق حاکمیت مردم در ایران هشدار دهند و خود نیز هشیار باشند و هر گونه اطلاعی در این رابطه را منتشر کنند و در اختیار سازمانهای دفاع از حقوق بشر قرار دهند.
در کل  حکومت اسلامی تحمل استعداد را ندارد لذا به هر طریق حذف آنها را در دستور کار خویش دارد.

عنوان جعلی روحانیت در اسلام (2)

...این روند تأکید شریعتی مبنی بر عدم وجود مقام روحانی در اسلام، منجر به موضع‌گیری روحانیون علیه او شد. مرتضی انصاری قمی خواستار حبس و اعدام شریعتی شد. او به دولت، مردم و روحانیون هشدار داد: در یک قرن اخیر، اسلام و تشیع هیچگاه دشمنی خطرناکتر و گستاخ‌تر از علی شریعتی به خود ندیده‌است! مکارم شیرازی با چاپ مقاله‌ای در مجله مکتب اسلام و با عنوان «آیا شورا مبنای حکومت اسلامی است؟» نظر شریعتی را نادرست دانسته و استدلال کرده بود که شیعه به انتخاب خلیفه بر اساس رأی شور معتقد نیست و خلیفه را منتخب خدا و پیامبر می‌داند.
 تعدادی از طلاب قم نزد شهاب‌الدین نجفی مرعشی و شریعتمداری مراجعه و اظهار داشته‌اند که علی شریعتی در یکی از سخنرانی‌هایش در حسینیه ارشاد منکر امام زمان شده و گفته‌است دعای ندبه سند معتبر ندارد و مرعشی گفت من دکتر شریعتی را نمی‌شناسم ولی اگر او چنین حرفی گفته باشد کافر است. با انتشار این فتوای رسمی، حسینیه ارشاد در آبان ۱۳۵۱ تعطیل گردید. پس از تعطیلی ارشاد، فتاوی مذهبی علیه حسینیه ارشاد و شریعتی به شدت گسترش یافت. شریعتی نهایتا بدلیل دستگیری پدرش، در تیرماه ۱۳۵۲ خود را تسلیم کرد و زندانی شد. سید کاظم مرعشی هم در پاسخ به استفتایی دیگر خرید و فروش کتب شریعتی را حرام دانست.
در این زمان تلاش‌هایی هم شد که فتوایی علیه شریعتی، از خمینی صادر شود لیکن وی در این‌باره همواره سکوت کرد.
به این ترتیب بخشی از روحانیون نزدیک به خمینی، مانند مصباح یزدی و نوری همدانی، نیز که بعدها وارد حکومت جمهوری اسلامی شدند، تنها به دلیل مصلحت از اعلام کفر شریعتی خودداری کرده بودند. مرتضی مطهری در نامه‌ای در آستانه انقلاب به خمینی می‌نویسد:
کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند.
علی مطهری می گوید: روزی در منزل از پدرم پرسیدم نظر امام خمینی در مورد دکتر شریعتی چیست ؟ فرمودند : نظر امام از نظر من تند تر است .شنیدم امام نامه ای به پدرم نوشته بودند که شخص معهود را که شریعتی باشد یا اصلاحش کنید یا بیرونش. ولی صلاح نمی دانستند خودشان در سطح عموم چیزی را مطرح کنند که باعث کندی حرکت مبارزه شود، چون شاید اکثر کسانی که در مبارزه شرکت داشتند به نحوی متأثر از افکار شریعتی بودند و اگر می خواستند کلیه اینها را کنار بزنند، علی می ماند و حوضش.
از خصایص خمینی این بود که به عنوان رهبر مبارز می بایست همه نیروهایی که به نحوی می توانستند در ساقط کردن پهلوی گذشته نقشی داشته باشند را به کار بگیرند و نگذارد از این جهت اختلافی بوجود بیاید و هر نوع حرکت دیگری که با این هدف سازگار نبود، آن را تأیید نمی کرد. در آن وقت، تمام توجه او متمرکز در این جهت بود. با این که گهگاهی از طرف مطهری یا به وسیله نامه یا حضورا مطالبی بیان شده بود، اما او عملا در سطح جامعه چیزی ابراز نمی کرد تا به واقع به منافع خود برسد و سوء استفاده از وجود دکتر شریعتی بکند.
آنچه از خود خمینی در این زمینه ها نقل شده، که نشان دهنده بغض و کینه از دکتر است، دو نکته است که به آن اشاره می کنیم:
خمینی هیچ گاه نگفت که شریعتی شهید شده و اینکه او یک شخص مبارز، متعهد و.. بوده و حتی از این که کلمه «مرحوم» را به کار ببرد، خودداری کرد. او حتی کلمه ی احترام آمیز «مرحوم» که در فرهنگ ما رایج است را نیز به کار نبرد. سید حمید روحانی رفته بود نزد خمینی، گفته بود : خوب بود اقلا یک کلمه مرحوم شما می نوشتید، این که تأییدی نمی شود. ایشان نقل می کند که خمینی فرمود: «اگر او را مسلم می دانستم، می نوشتم!»
این در حالی است که خامنه ای نظر متفاوتی راجب دکتر شريعتي ابراز داشته و می گوید او كسي است كه قطعا نمي‌توان مجاهدت‌ها و كوشش‌هاي او را در اين راه ناديده گرفت اما تأكيد مي‌كند كه اين مسأله نبايد ما را به اين اشتباه سوق دهد كه تصور كنيم او مرتكب هيچ خطا و اشتباهي نبوده و در برخورد با روحانيت و مسائل اصولي و بيان تفكرات اسلامي هيچ نقطه ضعفي نداشته است! که با توجه به این گونه نظرات مبهم و سود جویانه، می توان گفت که تمام دغدغه خامنه ای هم پرهيز از هرگونه اختلاف و دودستگي عاملان خود با دانشگاه‌ها و قشر جوان بر سر اين مسأله است و سعي او بر اینست است كه دو گروه موافق و مخالف را بر سر مسائل اصولي به يكديگر نزديك سازد، زيرا اختلاف بر سر اين مسأله را مضر به حال انقلاب، و منافع رژیم خود مي‌داند.

از طرف ديگرهم، گروهی از روحانیون که در دوران حيات و مبارزه او از وی ستايش می‌کردند پس از انقلاب اسلامی تحليل خود را تغيير دادند و گفتند که آن حرکت و مبارزاتی که به اين نوع حکومت انجاميده است از اصل معيوب و فاسد است چون نتيجه و ميوه‌ای فاسد داده است. این سیاست رژیم جمهوری اسلامی هم مانند بقیه سیاست های خبیث این نظام ، سعی در سوء استفاده از افراد برای رسیدن به قدرت طلبی بیشتر دارد که در هر زمان و موقیعتی که به سود منافع آقایان باشد، نظرات و موضع خود را عوض کرده و به عبارتی هرجا آتش گرمتر است دستشان را آنسو نگه می دارند.

۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه

عنوان جعلی روحانیت در اسلام (1)

اصل و واقعیت هر موضوعی را در پرتو بسط تاريخی آن بايد ديد، که گذشت زمان آن را به حرف در می‌آورد و باطنش را آشکارتر می‌کند. اين ماجرا در مورد روحانیت(آخوند) هم صادق است. روحانیت در گذشته امری بود سربسته که گذشت زمان ماهيت آن را آشکار کرده و باز هم خواهد کرد. دکترشريعتی یکی از کسانی بود که به روشن تر شدن اصالت روحانی دینی، ملا و یا آخوند کمک زیادی کرد او شخصی بود که چشم خود را از جهان فروبست و چشم‌های زيادی را گشود و از سخن اقبال لاهوری مدد جست که: ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد / چشم خود را بست و چشم ما گشاد.
دکتر شریعتی بارها تأکید می‌کرد که در اسلام به جای روحانی، عالم دینی وجود دارد، وی اعتقاد داشت که روحانی چیزی مقتبس از تعالیم مسیحی قرون وسطی بوده که با ظهور سلطنت صفوی در قبای ملا و آخوند بر اسلام تحمیل شده است. لذا همچنانکه دین مسیحی قرون وسطی را یکی از علل بی‌اعتمادسازی دین در قرون حاضر می‌دانست. روحانیت اسلامی را یکسره مردود می‌دانست و عنوان عالم دینی را شایسته نشاندن بر جایگاه روحانیت خرافی کنونی می‌دانست. وی در نوشته‌هایش چنین می‌نویسد: من غیر ازاینکه اساسا اصطلاح «روحانیت» را یک اصطلاح اسلامی و شیعی نمی‌دانم و معتقدم این اصطلاح اخیرا از مسیحیت گرفته شده و در متون اسلامی ما چنین کلمه‌ای بدین معنی نیامده‌است، بلکه دراسلام بجای روحانی و جسمانی، ما عالم داریم و متعلم و بنابراین باید بجای روحانی گفت «عالم اسلامی».
"از همان اول هم همين روحانيت اسلام بود که فتوا می‌داد: ابوذر قصد آشوب دارد و آيه را بد معنی می‌کند. حجر از دين خارج شده است. حسين بن علی بر خلافت الهی خروج کرده است و شيخ‌خليفه در مسجد سبزوار حرف دنيا می‌زند، به اصحاب اهانت می‌کند، او را سلطان سعيد بايد بکشد. سهروردی کافر است. شهيد اول، شهيد ثانی، شهيد ثالث، همه اين‌ها که تن به حکومت اولوالامر نمی‌دهند، رافضی‌اند، مشرک‌اند، عاصی بر حکم خدا و رسول‌اند، قتل عام کنيد..."
" اسلام واسطه ميان انسان و خدا را از ميان برد، و برای اولين بار ايجاد ارتباط مستقيمی را ميان اين دو قطب اعلام کرد، و بنابراين سازمان رسمی روحاني در اسلام نيست. مناصب مختلف روحانی در اين دين رسميت ندارد، و قبول ايمان و اعمال عبادی افراد موکول به نظارت و ميانگينی مقامات رسمی خاصی نيست"
" متوليان رسمی مذهب، بر خلاف متفکران و دانشمندان و صاحب‌نظران غيرمذهبی، مخالف خود را مخالف خدا و دين خدا تلقی می‌کنند و خود را نماينده خدا و صاحب امتياز رسمی از جانب خدا! و اين است که اختلاف فکری يا علمی فردی با اين تيپ‌ها به زودی تبديل به جهاد مقدس ميان کفر و دين، و شيطان و الله، و نجس و پاک، و ظلمت و نور می شود! و در اين صورت، هر وسيله‌ای برای کوبيدن باطل و غلبه حق مجاز است، حتی توطئه‌های ناجوانمردانه و جعل و دروغ و پرونده‌سازی و پاپوش‌دوزی!"
بواقع اسلام فقاهتی، تمام هنرش پرداختن به جزييات و مسائل حرام و حلال و نجاست و طهارت است و کار کثيری از فقها و روحانيون اين بوده و هست. کار شريعتی تغيير دادن سطح پرسش‌ها و نجات دادن جوان‌ها از اشتغال به سؤال‌های تکراری و بی‌اهميت بود. از اين رو، این اسلام جزئی نگر، اسلامی بود که درست نقطه‌ی مقابل تفکر شريعتی بود. دليل مخالفت روحانيت با شريعتی مخالفت با آن سؤال ‌ها بود، از آن رو که خود سؤالات ديگری برای طرح نداشتند و طبيعتا نشستن در پای آن سفره‌ شريعتی جوانان را از پای سفره‌ی روحانيت بر می‌داشت.
مهدی بازرگان درباره ریشه‌های اختلاف شریعتی و روحانیت می‌نویسد:
"روحانیت در همه ادیان و ادوار به دو دلیل با امثال دکتر شریعتی‌ها ناسازگاری دارد. یکی اینکه تجدد و نوآوری را منافی با اصالت و استحکام دین دانسته، می‌ترسند در مبانی و معتقدات مردم که تا حدود زیادی بر تحجر و سنت‌ها و افکار کهن تکیه دارد، تزلزل حاصل شود و دلیل مهم‌ترشان این است که اصلا نمی‌خواهند هیچ فردی که خارج از صنف و کسوت مقدس آنهاست وارد قلمروی واسطگی بین خدا و خلق خدا شود."   ادامه دارد..

۱۳۹۲ دی ۲۹, یکشنبه

می توان لاف پیشوایی زد / بی محابا دم از خدایی زد

وزیر با درایت، که از جهل عامه خبر دارد، به چوپان می‌گوید که می‌تواند با ادعای پیشوای روحانی کاری کند که شاه و همه مملکت تسلیم او شوند. برای این کار ابزار خاصی لازم دارد و باید بکلی رفتار را عوض کند تا مورد توجه مردم واقع شود که برای این کار اصلا به سواد و دانش نیازی ندارد؛
اگر از رمز کار آگاهی
می توان کرد هر چه می خواهی
در دیاری که عقل مات شود
هر محالی ز ممکنات شود
گر تو را اندکی سفاهت بود
مایه ای کافی از وقاحت بود
می توان لاف پیشوایی زد
بی محابا دم از خدایی زد
باید اکنون به صبر و دانایی
پند پیرانه کارفرمایی
موی سر را از بن بپیرایی
ریش انبوه را بیارایی
نمد از دوش خویش برداری
چارق و چوب دست بگذاری
با ترش کردنی عبوس آمیز
جویی از هر تبسمی پرهیز
با عبا و قبا و شال و کمر
سبحه بر کف، عمامه ای بر سر
طول عمامه بیشتر کردن
شال بستن عبا به بر کردن
در صف خلق پیشتر رفتن
با محاسن همیشه ور رفتن
چین تحقیر بر جبین بستن
دل خلقان به طعنه بشکستن
خاک ره با دم عبا رفتن
خلق را غافل از خدا گفتن
آستین بر خلایق افشاندن
همه را کافر و لعین خواندن
خویش را برتر از بشر دیدن
دیگران را چو گاو و خر دیدن
خواندن از بهر جذب ساده دلان
در قنوتی دو سوره از قرآن
طول دادن به قصد جلب نظر
سجده را نیم ساعت افزونتر
با عصا و عبا و دمپائی
راه رفتن به ناز و رعنائی
چهره پر چین و باد در غبغب
فس فسی کاشتن به گوشه ی لب
هم ادا ساختن به عور و ادا
ذکر الحمد را ز مخرج حا
ضاد و حا را غلیظ فرمودن
مد والضالین افزودن
هرکه پرسید هر چه،دم نزنی
ورد و تسبیح را به هم نزنی
هر که آید برت به عجز و نیاز
تو نپردازی از دعا و نماز
با رکوع و سجود و اذکار
شیخی شوی تمام عیار
به ریا خلق را کنی تسخیر
تا مریدت شوند شاه و وزیر 

۱۳۹۲ دی ۲۸, شنبه

از آزادی زنان تا اسارت

 بعد از دوران تاریک زنان در قاجاریه در دوران پهلوي اول و دوم، در سطح گسترده‌اي حرکت به سمت خارج کردن زنان از انزوا،کسب حقوق یکسان زن و مرد و جنبش پیشرفت زنان آغاز شد.
در سال 1313، رضاشاه پهلوی پس از دیدار با آتاترک در ترکیه اقداماتی را به منظور بهبود موقعیت زنان آغاز کرد. او به مؤسسات آموزشی به ویژه دانشگاه تهران دستور داد که از دختران نیز ثبت نام به عمل آورند. در سال 1314 ، رضاشاه دستور به کشف حجاب داد و چادر و روبنده را ممنوع کرد. گرچه فرمان کشف حجاب این فرصت و جسارت را به اکثر زنان داده بود تا حضور پررنگ تری در اجتماع داشته باشند، اما عملا هنوز تغییر زیادی در قوانین ناعادلانه و زن ستیز که متأثر از شرع و سنت ها بود ایجاد نکرده بود.
در دوران محمدرضا پهلوی، لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به تصویب رسید و برای نخستین بار زنان حق رأی و نامزدی در انتخابات را بدست آوردند. اولین وکلای زن در مجلس شورای ملی ایران در سال 1341 در انتخابات سراسری رأی آوردند و به مجلس راه یافتند. سازمان زنان ایران تشکیل شد و در اواخر دوره پهلوی مواردی از قانون حمایت خانواده ۱۳۵۴ تصویب گشت. در سال ۱۳۲۸ حدود ۸٪ زنان باسواد بودند، و در سال ۱۳۵۰ بیش از ۲۶٪ زنان ایران باسواد بودند.در سال ۱۳۵۰ بیش از ۲۵٪ دانشجویان موسسه‌های آموزش عالی را زنان تشکیل می‌دادند، در سال ۱۳۵۷ حدود ۳۸درصد دانشجویان دانشگاه‌های ایران زنان بودند. درست قبل از انقلاب ۱۵۰۰ زن در مقامهای ارشد مدیریتی در سطح کشور، ۲۲ زن در مجلس شورای ملی، ۵ شهردار، و ۳۳٪ کل مشاغل آموزش عالی ایران بر عهده زنان بود. در این دوران، دو زن (فرخ‌رو پارسا و مهناز افخمی) در مقام وزارت نیز خدمت نمودند. اما این مسئله باعث اعتراض روحانیون شد تا آنجا که آیت الله خمینی در سخنرانی خود در خرداد 1342 گفت: تساوی حقوق زن و مرد، حرف عبدالبهاء است؛ آقایان از او تبعیت می کنند. آقای شاه هم نفهمیده می رود بالای آنجا می گوید تساوی حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهائی هستی، تا من بگویم که شاه کافر است تا بیرونت کنند. نکن اینطور، بدبخت! نکن اینطور. تعلیم اجباری عمومی و .. حرف عبدالبهاء است.
این در حالی بود که در آستانه انقلاب اسلامی ایران ، آیت‌الله خمینی مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان را مطابق قوانین اسلام تلقی کرد و با مشارکت سیاسی زنان مخالفت نداشت!!!
قانون حمایت خانواده مصوب قبل از انقلاب ، حقوق زیادی را برای زنان در خانواده قایل می شد و تا حدود زیادی تساوی زن و مرد را رعایت کرده بود، اما در همان زمان آيت الله خمینی علیه این قانون موضع گرفت و گفت این قانون با شریعت اسلامی مغایرت دارد و هرکس طبق این قانون طلاق بگیرد، طلاقش و ازدواج بعدی اش شرعی نیست و این مسأله بین تعدادی از افراد سنتی و مذهبی زمان تولید اشکال هم کرد.
در سال ١٣٥٧ مردم ایران با انقلاب، سلطنت پهلوی را سرنگون کردند و انتظار این بود که آزادی‌های بیشتری بدست آورند، اما نه تنها آزادی سیاسی که خواهانش بودند را هم بدست نیاورند آزادی‌های فردی قبلی را هم از دست دادند. 5 ماه بعد از پیروزی انقلاب در حالی كه هنوز قانون اساسی تصویب نشده بود و پارلمان و رئیس جمهوري نداشتیم، شوراء به جای اینکه به مسایل مهم سیاسی و اقتصادی توجه کند، تصویب کرد که هر مردی می تواند چهار زن بگیرد. پس از آن بود که به تدریج قوانین ضد زن پشت سر هم تصویب شد.
و همچنین پس از انقلاب ۱۳۵۷، رعایت حجاب برای زنان اجباری شد. بر اساس قانون مجازات اسلامی، زنانی که حدود شرعی حجاب اسلامی را رعایت نمی‌کنند، می‌توانند به هفتاد ضربه شلاق یا شصت روز حبس تعزیری محکوم شوند.پس از انقلاب، دبیرستان‌های دختران و پسران از یکدیگر جدا شد. به موجب قانون میزان ارث فرزندان دختر نصف فرزندان پسر است و زنان از زمین ارث نمی‌برند.
در دوران حکومت اسلامی، ایران در سال ۲۰۰۹ از نظر شاخص تبعیض جنسیتی در گزارش مجمع جهانی اقتصاد در میان ۱۳۴ کشور در ردیف ۱۲۸ قرار گرفت. ایران در سال ۲۰۰۷ از لحاظ شاخص میزان مشارکت زنان در رتبه ۸۷ از میان ۹۳ کشور محاسبه شده قرار داشت، همچنین در سال ۲۰۰۶ ایران از نظر شاخص‌های توسعه مسایل زنان، در رتبه ۸۴ قرار داشت و میزان درآمد مردان بطور متوسط دو و نیم برابر زنان بود، همچنین میزان بیکاری زنان %۱۷۰ درصد مردان بوده ‌است.
لایحه حمایت از خانواده که کلیات آن در سال 1386 به تصویب مجلس رسید بسیاری از حقوق زنان را نادیده می گیرید تا جایی که تصریح می کند مردان برای ازدواج مجدد نیازی به اجازه و آگاهی همسر قبلی خود ندارند و تنها لازم است تا به دادگاه توانایی مالی خود برای داشتن زن جدید اثبات کنند.
در ایران نیز مانند حکومت طالبان قوانین مذکور به زور توسط حکومت اسلامی بر زنان تحمیل شده و قبول آنها به هیچ وجه حالت داوطلبانه مطابقت با حقوق بشر را نداشته و ندارد.

مقایسه خدمات پهلوی با خیانت های حکومت اسلامی

با نیم نگاهی به خدمات پهلوی در دوران طلایی قبل از انقلاب می توان به سادگی پی برد که چرا ایران به طور روزافزون درحال پیشرفت بوده و مردم هم زندگی رو به رشد و خوبی داشتند، ولی از سوی دیگر بعد از انقلاب این روند نه تنها متوقف شد، بلکه سیر نزولی و پسرفت روزافزون هم داشته، که نتیجه خیانت های حکومت اسلامی در حق ایران و مردم بوده است.

رضا خان:
تأسیس بانک کشاورزی و بانک ملی و کوتاه کردن دست انگلیس از دارایی های ایران و تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی درکشور
جایگزین کردن واژگان پارسی به جای واژگان بیگانه و تاسیس فرهنگستان لغت درزمان رضاخانی که خود بی سواد بود
تشکیل ارتش نوین ایران، بنیان گذاری نیروی دریایی و نیروی هوایی با خرید چند هواپیمای یونکرس از آلمان
الغای امتیاز نفت دارسی وعقد قرارداد جدید بر اساس منافع ایران با شرکت های نفت ایران و انگلیس
ساختن راه ارتباطی با شمال ایران و بنای تأسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوهها
بنیان گذاری دادگستری و الغای کاپیتولاسیون و سپردن محاکم شرع به قضات حقوقدان ایرانی
برچیدن حکومت دست نشانده شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به ایران
الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی و اختصاص آن به بانک ملی ایران
تدوین واجرای قانون تغییر لباس مردم به شکل لباس های امروزی
اعزام اولین دانشجویان ایرانی به اروپا برای آموختن فنون جدید
احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی وفنی
ریشه کن کردن انواع بیماری های واگیردار
تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313
تاسیس موزه جواهرات ملی ایران

محمدرضا شاه:
ملی کردن آب‌های کشور
تحصیلات رایگان و اجباری
ملی کردن جنگل‌ها و مراتع
تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران
بنیان‌گذاری سازمان خدمات اجتماعی
تأسیس شرکت هواپیمایی ایران (هما)
سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها
تأسیس اوپک (اتحادیه صادرکنندگان نفت)
پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان
اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی
به‌ عضویت درآمدن ایران در سازمان ملل متحد
تأسیس سپاه بهداشت، سپاه دانش و سپاه ترویج و آبادانی
تأسیس رادیو و تلویزیون ملی ایران (صدای و سیمای کنونی)
مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان
تغییر مبدأ تاریخ ایران از هجری خورشیدی، به آغاز سلطنت کوروش بزرگ
ساخت میدان و برج شهیاد به عنوان نماد شهر تهران(میدان و برج آزادی کنونی)
اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رأی به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان
ساخت دهکده المپیک و استادیوم صدهزار نفری آریامهر(استادیوم آزادی کنونی) برای المپیک1984
تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
افزایش سطح قدرت نظامی ارتش ایران به یکی از نیرومندترین قدرت‌های نظامی جهان(پنجمین ارتش قدرتمند)
تأسیس دانشگاه‌های آریامهر(صنعتی شریف)، ملی ایران(شهید بهشتی)، پلی‌تکنیک تهران(صنعتی امیرکبیر)، هنر تهران، پهلوی شیراز (شیراز)، فردوسی مشهد، و دانشگاه اصفهان

و اما رژیم جمهوری اسلامی:

* به عنوانن یکی از جدیدترین خیانت ها، محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ی رژیم جمهوری اسلامی اعلام داشته است که ایران برای مذاکره با کشور امارات متحده ی عربی درباره ی جزیره ی ابوموسی آمادگی دارد!! این ابراز آمادگی بدون توضیح و شرط برای مذاکره درباره بخشی از سرزمین ایران با یک دولت بیگانه به لحاظ سیاست خارجی رفتار شگفت انگیزی است. اگر رژیم ایران ابوموسی را بخشی از خاک ایران می داند، دلیلی نیست که درباره آن با کشور دیگری مذاکره نماید. در روابط میان کشورها، مذاکره درباره ی بخشی از خاک یک کشور با کشور دیگر رفتار مرسومی نیست.
این نه نخستین و نه بزرگترین مورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی علیه منافع ملی ایران است. موارد بسیار کلان تری از سیاست های ضد ملی این رژیم در درازای 35 سال حاکمیت ننگین آن روی داده است که نمونه هایی از آنها را برمی شمریم.
* سهم ایران در دریای خزر :  ماجرای تاراج سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر توسط همسایگان ساحلی شمالی براستی یک تراژدی ملی است که عامل اصلی آن سیاست وطن فروشانه ی رژیم جمهوری اسلامی در این خصوص است. بنا به پیمان دوستی 1921 ایران و شوروی تمامی حقوق دو کشور از دریای مازندران، اعم از رو و کف این دریاچه به نسبت برابر متعلق به ایران و شوروی شناخته شد. در دولت محمد خاتمی بناگاه 30 درصد از سرزمین ایران را به رایگان به کشورهای رقیب بخشید و در کنفرانس سال 1381 عشق آباد سهم ایران از دریای مازندران را تنها 20 درصد اعلام داشت.کشورهای رقیب که این اندازه خواری و کودنی را از طرف ایرانی دیدند به همین هم راضی نشدند و سهم 20 درصدی ایران را نیز مردود دانستند، تا اینکه باز بناگاه در سال 1386 منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ی دولت احمدی نژاد، سهم ایران از دریای مازندران را 11/3 درصد اعلام نمود
* برپایی و ادامه ی جنگ هشت ساله با عراق: سادگی است که نقش رژیم جمهوری اسلامی، بویژه نقش شخص خمینی را، در آغاز این جنگ و خصوصا در طولانی شدن آن از نظر دور داریم. خمینی و دیگر مقامات بالای رژیم او از همان اوایل روی کار آمدن به ضدیت آشکار با رژیم عراق پرداخته، مخالفان این رژیم را تحت پشتیبانی مادی و تبلیغاتی خویش گرفتند. خمینی از مدتها پیش از آغاز جنگ، صدام حسین را صریحا کافر خواند و از مخالفان او خواست رژیم عراق را سرنگون ساخته، صدام حسین را نابود نمایند  و به آنان قول یاری و پشتیبانی داد. افزون بر این رژیم جمهوری اسلامی فرصت های مناسبی را برای پایان دادن آبرومندانه به این جنگ خانمان برانداز  تباه ساخت، تا اینکه ناچار شد پس از 8 سال کشتار و ویرانی و کشته و معلول شدن صدها هزار تن با ننگ و خواری آتش بس را پذیرفته، جام زهر را سرکشد.
* برنامه ی هسته ای: برنامه ی ضد ملی هسته ای جمهوری اسلامی که تنها از عطش رهبران رژیم برای دستیابی به  جنگ افزار هسته ای و از این راه ماندگار ساختن این رژیم ننگین سرچشمه می گیرد، تا همینجا به صرف هزینه های نجومی از جیب مردم ایران، انزوای ایران در جهان و تحریم های کمرشکن اقتصادی انجامیده است  که همه اینها گذران زندگی را بر ایرانیان روز به روز دشوارتر می سازد. هیچ انسان آگاهی نمی پذیرد که رژیم تبهکاری که 35 سال است زندگی مردم ایران را تباه کرده، در اندیشه تأمین انرژی برای نسل های آینده ایرانیان  باشد و هیچ خرد انسانی باور نمی کند که رژیمی که از فراهم کردن ساده ترین داروهای مورد نیاز جامعه، چون آنتی بیوتیک و داروی بیهوشی، ناتوان است بر آن است تا از طریق غنی سازی اورانیوم ایران را در پیشرفته ترین انواع دارو های هسته ای خودکفا سازد!
* گاز و نفت پارس جنوبی: منابع غنی گاز طبیعی میدان پارس جنوبی در خلیج فارس، که ایران و امیرنشین قطر مشترکا حق بهره برداری از آن را دارند، سالها توسط قطر به تنهایی استخراج می شد و جمهوری اسلامی تنها نظاره می کرد! حتی امروز نیز میزان برداشت قطر از گاز این منطقه چندین برابر ایران است و در حالی که قطر روزانه بیش از 500 هزار بشکه نفت از پارس جنوبی برداشت می کند، ایران هنوز نفتی برداشت نکرده است! به گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی میزان برداشت همسایگان غرب ایران از میدان های مشترک نفت و گاز خلیج فارس 9 برابر ایران است! این یعنی به یغما رفتن بازگشت ناپذیر دارایی ملی ایرانیان.
* خشک شدن دریاچه ارومیه و «شورگل، یادگارلو و درگه سنگی»، «مجموعه تالاب انزلی»، «شادگان، خورالامیه و خورموسی»، «نیریز و کمیجان»، «انتهای جنوبی هامون پوزک» و «هامون صابری و هامون هیرمند»، که 6 سایت تالابی هستند که در معرض تغییرات اکولوژیکی قرار گرفته اند.
* آب رود هیرمند: رود مرزی هیرمند میان ایران و افغانستان، که بنا به قواعد حقوق بین الملل و توافقنامه های دو کشور هردو کشور ابران و افغانستان حق بهره برداری از آب آن را دارند، از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی آب هیرمند  پیوسته  به زیان ایران جریان یافته، بگونه ای که در دوران حکومت طالبان آب این رود تقریباً به کلی به روی ایران بسته شد و جمهوری اسلامی نتوانست حق کشاورزان رنجدیده ی ایرانی این ناحیه را در بهره برداری از آب هیرمند احقاق کند. خشکسالی ناشی از جلوگیری از روان  شدن هیرمند به سوی ایران تاکنون بسیاری از هم میهنان جنوب خاوری را از زندگی ساقط نموده است.
* قرارداد کرسنت: قرارداد فاجعه بار فروش گاز میدان سلمان در خلیج فارس که در سال 1381 میان شرکت ملی نفت ایران و شرکت اماراتی کرسنت بسته شد، یکی از نمونه های لورفته ی تاراج منابع طبیعی ایران توسط جمهوری اسلامی  و به سود بیگانگان است. این قرارداد در زمان وزارت نفت بیژن نامدار زنگنه، که در دولت حسن روحانی نیز به همین سمت برگزیده شده است، منعقد گردید، تا بر پایه ی آن گاز طبیعی ایران برای دو دوره ی 7 و 18 ساله به قیمت ثابت بسیار ارزانتر از قیمت بازار به شرکت طرف معامله فروخته شود!
* منافع مشترک ایرانیان قربانی کارکرد رسوای رژیم در صحنه ی بین المللی شده است، از آن جمله ترورهای برون مرزی، کمک های مالی و جنگ افزاری کلان از خزانه کشور به گروه های تروریستی و افراطی غیر ایرانی، پایمال ساختن معاهدات بین المللی حقوق بشر،  ماجرای انتقال محموله ی  18 و نیم  میلیارد دلاری پول و طلا به ترکیه ، انتقال دارایی های عمومی تاراج شده توسط مقامات و وابستگان جمهوری اسلامی به کشورهای دیگر.
* در مورد مسائل اجتماعی نیز می توان به موارد بسیار زیادی از قبیل افزایش روز افزون فقر و سوء تغذیه، بی کار شدن کارگران، از بین رفتن مراتع و مشکلات فراوان کشاورزی، امید به زندگی کم جوانان، افزایش افسردگی، دین گریزی، افزایش صنعت تن فروشی زنان، از بین رفتن دوستی، محبت، ارزشهای انسانی و بسیاری موارد دیگر اشاره نمود.

آسیب های ناشی از کارکرد جمهوری اسلامی بر منافع کشور در 35 سال گذشته به اندازه ای است که می توان سیاست کلان این رژیم را در قبال منافع ملی ایران، به جرأت سیاستی خیانت آمیز نامید. توجه و یادآوری این خیانت ها ایرانیان را بیم می دهد که در مورد شعار حکومت که؛ تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی مغایر منافع ملی و همراهی با بیگانگان است دقت نظر بیشتری داشته و بدانیم که هیج دشمنی برای منافع ملی ایران بزرگتر و واقعی تر از رژیم ننگین جمهوری اسلامی نیست.